آن شب
به تو می اندیشم
خوب در یادم هست چه شبی بود آن شب!
تو همان نوگل دیرینه و من برگ زردی
که فتاده است به خاک
و من اندر عجب این دیدار که
تو بعد از سال ها هم چنان زیبایی!
کاش می دانستی که چه کردی با من
در همان لحظه که لبریز ز شوقت بودم
چشم بر گرداندی و مرا سوزاندی
من سراپا همه چشم، تو دریغ از یک نگاه
خوب در یادم هست چه شبی بود آن شب!
تو همان نوگل دیرینه و من برگ زردی
که فتاده است به خاک
و من اندر عجب این دیدار که
تو بعد از سال ها هم چنان زیبایی!
کاش می دانستی که چه کردی با من
در همان لحظه که لبریز ز شوقت بودم
چشم بر گرداندی و مرا سوزاندی
من سراپا همه چشم، تو دریغ از یک نگاه
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۰/۲۶ ساعت توسط Ermiya
|
