آن شب

به تو می اندیشم

خوب در یادم هست چه شبی بود آن شب!

تو همان نوگل دیرینه و من برگ زردی

که فتاده است به خاک

و من اندر عجب این دیدار که

تو بعد از سال ها هم چنان زیبایی!

کاش می دانستی که چه کردی با من

در همان لحظه که لبریز ز شوقت بودم

چشم بر گرداندی و مرا سوزاندی

من سراپا همه چشم، تو دریغ از یک نگاه

بهترینِ بهترینِ بهترین

ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن!
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام.
ای نوازش تو بهترین امید زیستن!
در کنار تو من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام.
در بنفشه زار چشم تو
برگهای زرد و نیلی و بنفش
عطرهای سبز و آبی کبود
نغمه های ناشنیده ساز میکنند
بهتر از تمام نغمه ها و سازها!
خوب خوب نازنین من!
نام تو مرا همیشه مست میکند
بهتر از شراب
بهتر از تمام شعرهای ناب!
نام تو، اگرچه بهترین سرود زندگیست
من تو را به خلوت خدایی خیال خود
"بهترین بهترین من" خطاب میکنم
بهترین بهترین من!

امشب...

امشب این پنجره را
می بندم
و به مهتاب خبر خواهم داد
امشب از فکر و خیالم برود،
...
پرده را خوب بکش
تا نبیند سحر این لحظه ما
و نسیمی نوزد بر تن تب کرده ما
عرق شرم نشست
دو سه جامی ز لبت خواهم خورد
مست بیرون زده
از گوشه این میکده سرخ لبت،
دل به دریا که زدم ، دست من گیر ببر
سوی آن صخره مرجانی چشمان خودت،
آتشی روشن کن در برم، خوب برقص
بزن آتش به تن پر شررم،
امشب این پنجره را
می بندم
و به آن صخره مرجانی
چشمان تو دل می بندم،
امشب این پنجره را
می بندم
و به مهتاب خبر خواهم داد
امشب از فکر و خیالم برود
...
پرده را خوب بکش
تا نبیند سحر این لحظه ما
و نسیمی نوزد بر تن تب کرده ما،
عرق شرم نشست
دو سه جامی ز لبت خواهم خورد
مست بیرون زده
از گوشه این میکده سرخ لبت،
دل به دریا که زدم ، دست من گیر ببر
سوی آن صخره مرجانی چشمان خودت
آتشی روشن کن در برم ،خوب برقص
بزن آتش به تن پر شررم،
امشب این پنجره را
می بندم
و به آن صخره مرجانی
چشمان تو دل می بندم

خاطره شب برفی من و تو